چرا شعرهای من «نام» ندارند؟ (بیانیه‌ای برای کلمات رها)

شعرهای بی نام رضا فردوس

درود به همه شما که در این گوشه از دنیای شلوغ مجازی، کلمات مرا می‌خوانید.

راستش را بخواهید، بارها از من پرسیده‌اید: «اسم این شعر چیست؟» یا «چرا برای نوشته‌هایت تیتر نمی‌گذاری؟» امروز می‌خواهم در این باره بنویسم. در جهان‌بینی من، شعرها شناسنامه یا برچسبی به نام «اسم» ندارند. من سال‌هاست که از صفت‌ها و قیدهای محدودکننده فراری‌ام و به «فعل‌ها» تکیه می‌کنم. برای من، نام‌گذاری یک شعر، شبیه به زدنِ یک برچسبِ قیمت روی چیزی است که باید رایگان، رها و بی‌مرز در حافظه‌ی ابریِ این دنیا معلق باشد.

اسم‌ها، کلمات را محدود می‌کنند. آن‌ها به مخاطب دیکته می‌کنند که چطور فکر کند و چه احساسی داشته باشد. اسم‌ها، شعر را به اسارت می‌کشند، در حالی که ادبیات باید آخرین سنگرِ رایگانِ آزادی باشد.

من نه کپشن‌نویسِ اینستاگرامم و نه اهل تیترهای زرد و جلب‌توجه‌کننده؛ بل‌که تنها برشی از روح و داستانِ در حال نگارشم را با شما به اشتراک می‌گذارم. نوشته‌های من، پاره‌خط‌های پراکنده‌ای از ذهن من هستند که در یک شب بارانی، پشت شیشه تاریک مک‌بوک یا در خلوت حاشیه‌ی شهر متولد می‌شوند.

اگر اصراری به نامیدنِ این قطعات هست، بگذارید همان جمله‌ی اول یا خطِ پایانیِ هر شعر در ذهن شما طنین‌انداز شود و نامِ آن باشد. من کلماتم را بدون هیچ زنجیری رها می‌کنم تا در پوشه‌های دانلود، در حافظه‌ی پنهانِ گوشی‌هایتان و در خلوتِ نیمه‌شب‌هایتان نفس بکشند؛ بدون آنکه نامی، اسیرشان کرده باشد.

شما چطور؟ فکر می‌کنید کلمات در این انزوای دیجیتال، وقتی رها و بی‌نام می‌مانند، زنده‌تر نیستند؟

رضا فردوس

Categories:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *